...

یک عاشقانه نا آرام

نادر ابراهیمی یک عاشقانه آرام مرد.

سراغ کتاب هام می رم و کتاب های یک عاشقانه آرام و چهل نامه ی کوتاه به همسرم را از میان کتاب ها پیدا میکنم.

نادر رو اولین بار با این دو کتاب که تو برام خریدی شناختم. اولی  چهل نامه که صفحه اولش با خط زیبایت نوشتی

تقدیم به تو که بهترینی برای همه روزهای بی تو بودن 10/5/83

و صفحه سوم  نوشته ای:

هیچ کس اشکی برای من نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

......................................

حافظ دیوانه فالم را گرفت        یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم     خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.

و صفحه بعد یاداشتی که تو رستوران قطار برات نوشتم به تاریخ 16/5/83:

مهربانم امروز عجیب دلم گرفته است. و تنها چیزی که مرا قادر به تحمل فضای سنگین این قزار می کند شوق دیدار توست.

...........................................................

و در پایان:

عریزم ای کاش بودی و می توانستم چون کودکی در آغوشت اشک بریزم. عجیب دلم گرفته است.

و کتاب یک عاشقانه آرام که

صفحه اولش برام نوشتی:ششمین روز اولین ماه زمستان 83    برای تو نگارین ای تو مهربانترین

و شعری که با این بیت شروع میشه

با تو بودن همیشه پر معناست

بی تو روحم گرفته وتنهاست

با تو یک کاسه آب,یک دریاست

بی تو دردم به وسعت صحراست

با تو بودن همیشه پر معناست

 

با تو آسان هزار و یک کار خطیر

با تو ممکن جهاد با تقدیر!!!

بی تو,با غم,برهنه همچون کویر

با تو یک غنچه دشتی از گلهاست

با تو بودن همیشه پر معناست

ای تو تعریف ناپذیز ترین

بی تو من کوچک و حقیرترین

 

کتاب را ورق میزنم تکه کاغدی لای صفحات کتاب است نوشته ای:

تاوان

دوستت دارم ها را

من و تو می دهیم

چه اهمیت دارد که  باد حسود

به گوش شقایق ها چه می خواند....

تکه کاغذ از نم اشکهام خیس میشه

برای نادر گریه نمی کنم.گریه من برای این همه خاطره است. و نوشته های تو که عجیب با حال و هوای من جور است.

گویی برای همچین روزی از زبان من نوشته ای:

ما ز یاران ......

تاوان....

من و تو ؟!!!

باد حسود

با تو بودن

بی تو بودن

برای همه روزهای بی تو بودن

حالا این منم و همه این روزها ی بی تو بودن و هجوم مرگبار خاطرات و اشک های که بند آمدن نمی دانند.

امشب با چشم های اشک آلود یک عاشقانه آرام را دوباره خواهم خواند

به یاد یک عاشقانه نا آرام خودمان ....

/ 3 نظر / 9 بازدید
یه دوست

چقدر این حرفا برام آشناست...مثل اینکه برام اتفاق افتاده ...

یه دوست

همه این اتفاقا برای من هم افتاده

یه دوست

شانس اوردی که به دامش نیفتادی